جمعه 5/8/91
سلام گل پسر من
دیروز من و تو بابا رامین رفتیم برات کفش زمستونی خریدیم یه جفت کتونی خودت که خیلی دوستشون داشتی و کلی ذوق کردی از اونجا هم یه سری به خونه مامانی زدیم تا رسیدیم کفشات رو پوشیدی و از پات در نمیاوردی غروب هم که خاله رویا و عمو مظفر اومدن رفتی کفشات رو آوردی و بهشون نشون می دادی و وقتی بهت می گفتن که مبارکه کلی ذوق می کردی و برای ما ناز می کردی خلاصه اینکه تا ما کفشات رو می بردیم بیرون خودت دوباره می رفتی میاوردی تو خونه
الهی قربون اون کفشای نازت برم امیدوارم همیشه قدم های بزرگ برداری و صحیح و سالم باشی قند عسلم
آهان یه اتفاق جالب از اون وقتی که موهات رو کچل کردی خاله رویا بهت می گه حسن کچل دیشب خونه مامانی اومدی بری دستشویی خاله سعیده بهت گفت کجا می ری توپول موپولی تو هم گفتی من توپول موپولی نیتم من حتن تتلم (یعنب اینکه من توپول موپولی نیستم من حسن کچلم ) الهی قربون اون شیرین زبونی هات بشم عمر من


جمعه 5/8/91 

